درباره تبلیغات

حسن بنانج -- یادداشت هایی در مورد تبلیغات و بازاریابی

فیل تبلیغات

هفت هشت سال پیش در حالی که آخرین ماه‌های رشته کارشناسی ارشدِ تبلیغاتِ بازرگانی را پیش رو داشتم، این وبلاگ را راه‌اندازی کردم. آن موقع شور و شوق حرفه روزنامه‌نگاریم در کنار تازگی رشته هیجان‌انگیز تبلیغات و بازاریابی در این وبلاگ متبلور شد. «درباره تبلیغات» آن موقع جزء معدود وبلاگ هایی بود که در این حوزه پستی می‌گذاشتند و خیلی سریع توسط برخی وبسایت‌ها (بیشتر دزدکی و بدون ذکر منبع) و محافل مرتبط نقل می‌شدند. چند سالی به همین منوال گذشت و کم‌کم شهرتی به هم زدم تا اینکه تصمیم گرفتم به قصد راه‌اندازی وبسایتی بزرگتر، جلای وبلاگ کنم. اما شد حکایت آن سنگ بزرگ....

حالا چند وقتی است که دوباره شور جوانی به سرم زده و فیلَم یاد هندوستان کرده و می‌خواهم بار دیگر این وبلاگ قدیمی را احیا کنم. نمی دانم احساس حرص خوردن از مشاهده مطالب کپی‌شده بی‌نام و نشانم در وبسایت‌ها از سرم پریده یا دلتنگِ هیجانِ دیدن واکنش مخاطبین در مورد آنها شده‌ام که منطق از یادم رفته.

هرچه باشد؛ خوب یابد بد، ظاهرا باید (دست کم چند وقتی) در مقابل این ندای درونی عکس‌العملی از خودم نشان دهم. این عکس‌العمل‌ها به زودی بروز می‌کنند و امیدوارم به مذاق دوستان خوش بنشینند.

یا حق

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم فروردین 1393ساعت   توسط حسن  | 

ایجاد برند شخصی

مطلب زیر را چندی پیش به سفارش یک مجله داخلی تهیه کردم که موضوعش احتمالا برای کسانی که می خواهند روی برداشت دیگران از خود کنترل داشته باشند، جالب است. این موضوع به گونه ای با بحث برندینگ در ارتباط است:

 هنگامی که شخصی مي خواهد شما را توصیف کند، چه حسی پيدا مي كنيد؟ آیا از اوصافی که به شما نسبت می دهد، شگفت زده می شوید یا از شنيدن آنها به خود می بالید؟ حالا لحظه ای را به خاطر آورید که در مقابل جمعی ایستاده اید و به توصیف شخصیت و یا پروژه ای که در حال انجامش هستید، مشغول می شوید. در مورد کارت ویزیت یا وب سایتی که دارید، چطور فکر می کنید؟ آیا از واکنشی که دیگران در مقابل آنها دارند، راضی هستید؟ این مثال ها و عناصر در واقع زمینه ساز ایجاد روش هایی هستند که می توان در یک روند "برندسازی شخصی" از آنها بهره برد. توصیف موفقیت ها بدون شک در این روند نقشی بسیار اساسی را ایفا می کند. 

شرکت ها نیز وقتی محصول یا کسب و کاری را به مشتریان خود معرفی می کنند، بر برندسازی متمرکز می شوند. این شرکت ها در واقع می دانند که درک عمومی می تواند موفقیت یا شکست آنان را پایه ریزی کند. در برندسازی شخصی نیز باید خودتان را مانند محصولی تصور کنید که قصد دارید آن را به مشتریانتان بفروشید و یا آن را به کارمندان و همکارانتان معرفی کنید. در چنین موقعیتی است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت   توسط حسن  | 

شوخی تبلیغاتی با حادثه 11 سپتامبر

 

چند وقتی است که فرصت نمی شود مطلب جدیدی به مطالب قبلی اضافه کنم. اما سالگرد 11 سپتامبر مرا به یاد خاطره ای انداخت.تبلیغ روزنامه کوریدور فرانسه توسط آژانس ساچی اند ساچی. اگر سازندگان برج های دوقلو پیش بینی حادثه 11 سپتامبر را می کردند، آن را حتما کوچکتر می ساختند که هواپیماها نتوانند پیدایشان کنند.

یادم می آید روزی که حادثه 11 سپتامبر به وقوع پیوست، من به عنوان خبرنگار سرویس بین الملل یکی از روزنامه های پرخواننده آن زمان، موظف شدم تا از آخرین اخبار و اظهارنظر شخصیت ها در  مورد این حادثه گزارشی آماده کنم. در آن زمان این حادثه از سوی شخصیت ها و چهره های سیاسی چنان بزرگ و تاثیرگذار توصیف می شد که هرگز شوخی با آن به ذهنم هم خطور نمی کرد.

آن روز نمی دانستم که روزی برسد که این رویداد خبری به مستمسکی برای تبلیغ یک کالا یا خدمت تبدیل شود. اما آن روز رسید و عکس هایی را که می بینید شاهدی هستند برای این ادعا. البته این ها نمونه ای از شوخی هایی هستند که آژانس های تبلیغاتی در کشورهایی غیر از آمریکا با این حادثه کرده اند، با این حال نفس خلق چنین ایده هایی حکایت از آستانه تحمل یک فرهنگ دارد.

کمپنی برای تحریک مقامات و سیاستمداران دنیا در مورد کمبود آب آشامیدنی در دنیا. سالانه 8 میلیون نفر در اثر نوشیدن آب غیرقابل آشامیدن میمیرند.

از این دست ایده ها خیلی زیاد هستند. گاهی نیز شخصیت های تاریخی به سوژه تبدیل می شوند که در این مورد مثلا هیتلر رکورد دار است. اگر نام این دیکتاتور آلمانی را در سایت اینترنتی معروف Adsoftheworld تایپ کنید، بیش از 9 صفحه عکس تبلیغاتی با موضوع هیتلر پیدا می کنید (اینجا را کلیک کنید). هر چند که هیتلر از شخصیت های منفور تاریخ بوده و شوخی با او تا حدی توجیه پذیر است، با این حال ظهور او در برهه ای از تاریخ، یک حادثه است. حادثه ای که پس از مدتی جدی بودن، به بهانه ای برای شوخی کردن در کمپین های تبلیغاتی تبدیل شد.

حادثه 11 سپتامبر مانند حوادث بزرگی دیگری نظیر جنگ جهانی دوم، هم یک رویداد دهشتبار بزرگ و فراموش نشدنی است، اما بزرگی و هولناکی آن هرگز نمی تواند ایده پردازی ذهن های خلاق را متوقف کند. ذهن هایی که بیش از همه به دنبال نقاط عطفی در تاریخ برای یادآوری و به در یاد ماندن هستند. 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت   توسط حسن  | 

مسابقه برندها در جام جهاني 2010

 

اين روزها تب جام جهاني در حال بالا گرفتن است. در چنين روزهايي معمولا اين رويداد از زواياي مختلفي مورد توجه رسانه هاي قرار مي گيرد. رقابت برندها براي حضور در اين رويداد نيز يكي از اين زوايا است. چندي پيش مقاله اي را در اين مورد نوشتم كه در يكي از نشريات تبليغاتي به چاپ رسيد. كل مقاله را در اين پست مي گذارم. اميدوارم مورد توجه شما قرار بگيرد.

 

 

بازي هاي جام جهاني فوتبال پس از 4 سال انتظار بالاخره از اواخر خرداد ماه در كشور آفريقاي جنوني آغاز مي شود. در حالي كه تيم هاي راه يافته به اين جام طي ماه هاي گذشته خود را براي هم آوردي در رقابت ها گرم مي كردند، مسابقه برندهاي مهم دنيا نيز براي حضور پررنگ تر در اين رويداد بزرگ ورزشي شدت بيشتري به خود گرفت. مسابقات المپيك، بازي هاي سوپربال آمريكا، المپيك زمستاني يا مراسم اسكار هر چند كه توانسته اند طي سال هاي اخير بر بينندگان خود در شبكه هاي تلويزيوني بيفزايند، اما هنوز هیچ یک نتوانسته اند در جذب بيننده گوي سبقت را از مسابقات جام جهاني فوتبال بربايند. اين رويداد در ميان رسانه هاي جهان به "رويداد بزرگ تلويزيوني" معروف است. رویدادی که چشم های زیادی را در سراسر جهان به خود خیره کرده و میلیون ها نفر را به پای جعبه های جادویی کشانده است...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت   توسط حسن  | 

بازاريابي سبك خوردن

 

حالا ديگر غذا خوردن به نوعي با سبك زندگي ما گره خورده و نوع غذاهايي كه مي خوريم و حتي رستوراني كه مي رويم، بيانگر شخصيت و طبقه اجتماعي خاص ما شده است. به همين دليل خيلي ها مراقب رستوران رفتن و غذاهايشان هستند تا با آن طبقه دلخواهشان منافاتي پيدا نكند.

ممكن است غذايي كه در يك رستوران فست فوت سرو مي شود، خيلي ارزان تر از كباب يا ديزي يك سفرخانه سنتي نباشد، اما كمتر مي توان كساني را كه فست فود خور هستند، در يك سفره خانه سنتي پيدا كرد. قهوه خانه كه ديگر جاي خود را دارد.

حالا تصورش را بكنيد مثلا كسي پيدا شود و نان بربري داغي را كه آرزو داريد هر روز صبح به جاي نان باگت يخ زده، روي سفره صبحانه داشته باشيد، جلوي درب خانه تحوليتان دهد. در اين صورت نان دلخواه و سنتي تان را مي خوريد و به سبك زندگي دلخواهتان هم وفادار مي مانيد.

حاضريد چه قيمتي براي اين تركيب خلاقانه سنت و مدرنيته بپردازيد؟ هر قيمتي كه بپردازيد، به هر حال به اين اعتقاد رسيده ايد كه:

جای طعم دلنشین نان بربري داغ در زندگی مدرن امروز خالی است....

اگر خوب فكر كنيم مي بينيم اين همان خلاقيتي است كه جرقه اش را بارها در ذهنمان حس كرده ايم، اما با بي اعتنايي از آن گذشته ايم. مثلا همين نان بربري. حتما نيازش را بارها هنگام خوردن صبحانه با رنگ و لعاب، اما بي مزه مان تجربه كرده ايم، با اين حال شايد تصورش را هم نمي كرديم كه روزي براي هر نان بربري داغ تحويلي درب منزل، 500 تومان بدهيم و ككمان هم نگذرد. شايد علتش در همان ايده كوچك ذهني خودمان ريشه داشته باشد كه حالا به آن ارجاع شده است. شايد هم سنتي خوردن در عين حفظ سبك زندگي مدرن، دست دلبازمان كرده است.  

مسترديزي خيابان گاندي هم حاصل توجه به ايده كوچكي است كه ممكن است از ذهن خيلي ها گذشته ولي تنها در مغر دو نفر جا خوش كرده تا تبديل به يك ايده پخته و ناب شود. اين دو نفر هم از قضا يكي شان مهندس است و ديگري، دكتر. خود مسترديزي مدعي است كه مستر دیزی هم نوعی فست فود است. آن هم از نوع کاملا ایرانی اش؛ ساده ، لذیذ، مقوی و ماندگار ( easy, like a dizi).

نوع بسته بندی دیزی ها، به همراه ابتکارهایی که این رستوران به خرج داده، و البته مكان آن در خيابان گاندي و فضای مدرنی که برای مشتری های حضوری مهيا كرده، امروزي بودنش را برجسته كرده و براي فست فوت خورهاي حرفه اي هم وسوسه انگيز شده است. اين سبك ايراني— خارجي را در نام رستوران (مستر+ديزي) و حتي هنگام سفارش آنلاين ديزي ها يا مرور مطالب سايت اينترنتي مستر ديزي كاملا حس مي كنيد.

دیزی امروز غذایی شده که ماهی یک روز یا سالی یک روز می خوریم. آن هم با طعمی که معمولا من درآوردی است. اينجا است كه "بازاريابي سبك خوردن" وارد عمل مي شود تا سبك زندگي مدرن را چاشني غذايي قديمي كرده و لذت فراموش شده اش را به او بازگرداند. 

 

نوشته هاي ديگر:

ديزي آنلاين و گوشتكوب يك بار مصرف

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت   توسط حسن  | 

روح يك برند

 

هر برند تجاري موفق داراي شخصيتي است كه حفظ و توسعه آن براي پديد آوردندگانش بسيار اهميت دارد. در چنين مسيري است كه انتخاب گزينه هاي درست بسيار سرنوشت ساز است. اگر چشم انداز تصوير يك برند مشخص باشد، در اين صورت انتخاب گزينه هاي موجود بسيار راحت تر صورت خواهد گرفت.

يكي از موثرترين روش ها براي جاانداختن تصويري از پيش تعيين شده، به كارگيري از چهره هاي معروف با وجهه اي جاافتاده و مشخص در تبليغات است.

مديران برند ليپتون هم بر اساس برنامه اي كه براي ايجاد شخصيت و تصوير محصول آيس تي اين برند در ذهن مشتريانشان تدوين كرده اند، "هاگ جكمن" را براي بازي در چند تيزر تبليغاتي به استخدام درآورده اند. شخصيت خاص اين بازيگر حكايت از اين دارد كه برند ليپتون درصدد است كه تصويري متفاوت از نوشيدني آيس تي ارائه دهد.

جكمن بخش عمده شهرت خود را مديون سري فيلم هاي مردان ايكس است كه شخصيتي خشن و سخت را از اين بازيگر استرالياني الاصل به نمايش گذاشته اند. در نگاه اول انتخاب اين بازيگر با تصوير لطيف و عاشقانه اي كه از تيزرهاي ليپتون براي انواع محصولات چاي آن تصوير شده است، همخواني ندارد. اما به نظر مي رسد كه ليپتون مي خواهد با استفاده از صنعت پارادوكس، وجه نرم و دوست داشتني تر جكمن را در تيزرهايش برجسته كند. با توجه به سابقه ذهني مخاطبين از جمكن، اشاره به روحيه نرم جكمن مي تواند جذابيت ايجاد كند. جالب است بدانيد كه جكمن توانايي منحصر به فردي در رقص و آواز دارد و استفاده از اين توانايي در تيزر ها مي تواند شخصيتي به ياد ماندني را از برند ليپتون در ذهن مخاطبين ايجاد كند.

شركت هاي پپسي و يوني لور (Unilever) صاحبان اصلي برند ليپتون هستند. تجربه اين شركت ها در ايجاد يك برند موفق روشن است، بنابراين بايد آينده روشني را براي آيس تي ليپتون متصور بود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت   توسط حسن  | 

سياستمدار محبوب يا جذاب

استفاده بدون مجوز از تصوير چهره باراك اوباما، بارديگر بر جنجالي بودن او صحه گذاشت. در اين تبليغ تلاش شده تا از محبوبيت اوباما براي جذب دانشجو با پائين ترين سطح ماليات، استفاده شود. اما تصوير اوباما در اين بنر تبليغاتي بيش از 3 روز دوام نياورد و به درخواست ( يا دستور) كاخ سفيد حذف شد. چندي پيش هم شركت WeatherProof كه توليد كننده لباس هاي زمستاني است، تصويري از اوباما را در حالي كه يك كاپشن توليدي اين شركت به تنش بود، روي بيلبورد تبليغاتي خود استفاده كرد. اين تصوير نيز به زودي با درخواست كاخ سفيد از بيلبوردها پائين آورده شد.

اين دو كار تبليغاتي يك نقطه اشتراك داشتند: استفاده كنندگان مدعي بودند كه از عدم امكان قانوني استفاده از چنين تصاويري آگاه نبودند. بدون شك چنين اقدامي نمي تواند با غفلت از قانون كپي رايت كه سال ها است در آمريكا اجرا مي شود، صورت گرفته باشد. با اين حال آنها تاكيد داشتند كه حق استفاده از چهره اوباما را براي خود محفوظ مي دانند، ولي به درخواست كاخ سفيد احترام مي گذارند. به نظر شما اصرار بر چنين حقي از كجا نشات مي گيرد؟

باراك اوباما از جمله كساني است كه به شدت پتانسيل جنجالي شدن را دارا است. اين از جمله قابليت هايي است كه از اختيار او خارج شده و گاهي مورد سواستفاده نيز قرار مي گيرد. اما چه چيزي در اوباما اين زمينه را فرآهم آورده است؟ محبوبيت يا جذابيت؟

البته آمريكايي ها قبلا هم در تاريخ خود روساي جمهور جذاب يا محبوب را در تجربه كرده اند. نمونه بارز آن بيل كلينتون است كه چهره جذاب او پس از اتمام 8 سال رياست جمهوري در كاخ سفيد، ثروت هنگفتي را برايش به ارمغان آورد و حتي رسوايي اخلاقي دوران زمامداريش نيز نتوانست وي را از دريافت دستمزدهاي ميليوني براي سخنراني هايش، بازدارد. كلينتون به خاطر آن رسوايي محبوب نبود، اما هنوز جذاب بود. با اين وجود كمتر مانند اوباما شاهد سواستفاده  رسانه اي بود. آيا اين بدان معنا است كه اوباما با چهره سياه خود از كلينتون محبوب تر است؟ در اين صورت محبوبيت بهتر است يا جذابيت؟

سرگذشت اوباما و كلينتون هر دو نشان مي دهد كه استفاده از يك چهره سياستمداران براي جلب توجه، يكي از روش هاي رايج درامور تبليغاتي است. روشي كه تبليغاتچي ها با وجود محدوديت هاي موجود نمي توانند بي تفاوت از كنار آن بگذرند و از طرفي چشم اندازي است كه يك سياستمدار را به آغاز دوراني جديد پس از اتمام دوران زمامداريش، اميدوار مي سازد.

نصيحت مشفقانه: در كشور ما استفاده از چهره هاي سياسي در تبليغات تجاري رايج نيست (و بلكه غير ... است). بنابراين تصور هر نوع مقايسه اي را از ذهنتان دور كنيد. اين مطلب فقط براي رفع ... بود، نه بيشتر.  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت   توسط حسن  | 

تبليغات مناسبتي+ خلاقيت

 

بسياري معتقد هستند كه يك كار تبليغاتي قوي سريع ترين راه براي انتقال پيام است. حالا اگر آثار تبليغاتي به نوعي با مناسبت هايي كه براي مخاطبين اهميت داشته و خاطره انگيز هستند پيوند بخورند، مسلما اثربخشي بيشتري خواهند داشت.

ما در كشور مناسبت خيزي زندگي مي كنيم. البته تيزرها يا ساير تبليغات مناسبتي در ايران معمولا با تبريكي خشك و خالي يا نهايتا نويد فروشي ويژه همراه هستند كه به هيچ وجه جذابيت ندارند. در واقع اين آثار فاقد عنصر خلاقيت هستند و گاهي چنان اجراي بدي پيدا مي كنند كه به ضد تبليغ تبديل مي شوند. علت چيست؟ فرهنگ به كارگيري از خلاقيت براي اثربخشي بهتر، در آثار تبليغاتي ايران تازه در حال فراگير شدن است. با این حال اين فرهنگ در مناسبت ها به كلي فراموش و فقط ديده شدن صرف اثربخش تلقي مي شود.

برخي از موسسات و شركت هاي خارجي تلاش كرده اند كه عيد كريسمس را با مشتريان و مخاطبان خود جشن بگيرند. بنابراين از عنصر خلاقيت كمك گرفته شده تا حافظه مخاطبين در مورد مفاهيم، نشانه ها، رمزها، رنگ ها و ... كريسمس تحريك شوند و اين آثار را به يادماندي كنند. نمونه هايي از اين تلاش ها را اينجا و اينجا بينيد.

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت   توسط حسن  | 

يه مك بگير!

مجله Adweek كه يكي از معتبرترين نشريات دنياي تبليغات است، بيشتر جايزه هاي خود در معرفي "بهترين هاي دهه 2000" را به برند Apple اختصاص داد. مجله مذكور علاوه بر اين كه جايزه بهترين كمپين و برند را به Apple اهدا كرد، عنوان بهترين محصول و بهترين تبليغات شهري را نيز شايسته iPod از محصولات اين برند دانست.

شايد براي كساني كه يكي از بينندگان پر و پا قرص سري تيزرهاي "يه مك بگير! "(Get a Mac) بوده اند، كسب جايزه بهترين كمپين دهه توسط Apple خيلي تعجب برانگيز نباشد. اين تيزرها هميشه دو شخصيت مرد را در زمينه اي كاملا سفيد و طراحي ساده نشان مي دهند كه اولي "مك" و دومي خود را  "پي سي" معرفي مي كند. مك لباسي غيررسمي با اخلاقي كاملا انعطاف پذير و شوخ طبعانه دارد و پي سي نيز با رفتاري مغرورانه و كت و شلوار و كراوات شخصيتي خشك را تداعي مي كند.

داستان تيزرها از سال 2006 به گونه اي طراحي مي شوند كه هميشه توانايي مك را از پي سي بيشتر نشان دهند. در تيزرهاي اخير اين كمپين ارتباط پي سي با سيستم هاي عامل مايكروسافت بيشتر از تيزرهاي قبلي احساس مي شوند و حس همذات پنداري با مك را بيش از پيش تقويت مي كنند. اين تيزرها علاوه بر آمريكا در كشورهاي ديگري نظير كانادا، استراليا، نيوزلند، انگليس و ژاپن پخش شدند و براي ارتباط بهتر با مخاطبين، بازيگران محبوب اين كشورها به جاي مك و پي سي اصلي در تيزرهاي ظاهر شده اند.

تيزرهاي يك مك بگير، نمونه اي بارز از شخصيت سازي (Personification) در تبليغات يا برندينگ مي شوند. شركت سازنده اين تيزرها براي اين منظور راه را ميانبر رفته و براي خلق مفاهيم و نشانه هايي كه به يك شخصيت خاص و در نهايت برندي معتبر اشاره دارند، مستقيما از شخصيت هاي انساني استفاده كرده است تا مخاطبين شخصيت مورد نظر طراح تبليغات را بهتر تداعي كرده و با آن ارتباط برقرار كنند. مك شبيه استيو جاب، خالق Apple است و پي سي نيز شبيه بيل گيتيس، صاحب مايكروسافت. به اين ترتيب هم به رقابت ميان اين دو قول دنياي رايانه اشاره شده و هم شخصيت ها جنبه ملموس تري به خود گرفته اند.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت   توسط حسن  | 

فروش در ارتفاع ...هزار پايي

 

يكي از دوستان كه هر روز با متروي تهران كرج مسافرت مي كند، به نكته جالبي در مورد فروشندگان دوره گرد در قطارهای این مترو اشاره كرد. به گفته ایشان دوره گردهای مذبور تقريبا همه نوع وسايل مورد نياز مسافرين را می فروشند. دوره گردهای خانم هم هستند که با سر و وضعی آراسته در واگن هاي مخصوص خانم ها كالاهايشان را عرضه مي كنند. اين نكته آخري من را ياد فروشندگان دوره گرد سر چهارراه ها مي ا ندازد. حتما توجه كرده ايد كه آنها معمولا سروكله زدن با رانندگان خانم و يا خودروهايي كه خانم ها در آنها حضور دارند را به رانندگان مرد که احتمالا برخورد مناسبی با آنها ندارند، ترجيح مي دهند. به همين دليل دوره گردهاي متروي تهران كرج را مي توان در واگن هاي مخصوص خانم ها مشاهده كرد.

شايد مزاحمت مسافران و تبعات آن براي مسئولان مترو هزينه غيرقابل جبرانی باشد. اما جالب است بدانيد كه اين روش فروش در بسياري از كشورهاي پيشرفته پياده مي شود (البته از راه درستش) و حتي مسئولان حمل و نقل عمومي نسبت به توسعه آن گرايش بيشتري پیدا کرده اند.

اسم این نوع فروش را گذاشته اند فروش عرشه اي ( Onboard Sales). در فروش عرشه اي انتخاب كالاي قابل عرضه بسيار مهم است و در صورت  اشتباه ممكن است نتیجه ای معکوسی عایدمان شود.

خطوط هوايي ‌آمريكا و خطوط هوايي ايرلند اين نوع فروش را در پروازهايشان آغاز كرده اند. اخيرا والت ديزني هم به فكر افتاده بليط برخي از پارك هاي تفريحي خود را به اين صورت عرضه كند.

يكي از اصلي ترين مزاياي اين نوع فروش اثربخشي آن در كسب سود و همچنين جاانداختن برند است. مسافران معمولا در زمان پرواز با هواپيما حال خوشي دارند و ترغيب هاي يك فروشنده خوش چهره يا خوش تيپ را بهتر مي پذيرند. مسافران بدخلق هم در اين مواقع خوش خلق هستند، چون چاره ديگري ندارند.

 

نتيجه گيري اخلاقي: يكي از كم هزينه ترين و كاربردي ترين روش هاي اشتغال زايي، به كارگيري بهينه از فرصت هاي شغلي موجود در وسايل حمل و نقل عمومي به جاي ايجاد مشاغل جديد است. بدون شک توسعه فروش عرشه اي (دوره گردي قديم از راه درست جدیدش) یکی از این فرصت ها است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت   توسط حسن  | 

مطالب قدیمی‌تر