|
حسن بنانج -- یادداشت هایی در مورد تبلیغات و بازاریابی
|

ايده تبليغاتي مجله تايم براي 100 چهره برتر دنيا (Time 100) كه سالانه از سوي اين مجله اعلام مي شود.
اين عكس از 100 قطعه بريده شده از تصوير چهره هاي مطرحي كه قرار بود تايم در شماره اخير خود اعلام كند، تشكيل شده است. اينجا مي توانيد چهره هاي سال جاري را ببينيد و در موردشان بخوانيد.
خط سفيد وسط در واقع شماره گذاري روي عكس ها از 1 تا 10 است. اين تصوير طوري طراحي شده است كه جنس صاحب عكس ( مرد يا زن ) مشخص نيست.
Time 100 يك ايده تبليغي به منظور جذب مخاطبان بيشتر براي مجله تايم است و اين عكس تبليغاتي در واقع تبليغي براي اين تبليغ بوده است.
اين تبليغ تو در تو بيشتر در رسانه هايي كه براي خود تبليغ مي كنند، ديده مي شود. البته ايده پردازي هاي اين نوع تبليغ هم بايد به گونه اي جذاب و نوآور باشد كه خيلي تابلو نباشد.
شركت KFC اولين برند در دنيا است كه لوگوي آن در خار
لوگوی فضایی KFC از 65 هزار قطعه سفال رنگي شامل 6 هزار سفال به رنگ قرمز، 14 هزار سفيد، 12 هزار پوست تخم مرغي، 5 هزار سفال قهوه اي رنگ و 28 هزار قطعه سفال مشكي رنگ تشكيل شده است.
اين همه عدد و رقم ها به احتمال قريب به يقين براي بيگانگان فضايي هيچ معنايي را تداعي نخواهد كرد. همچنین اين كه آنان با ديدن چهره هرالد ساندرز چه احساسي در مورد KFC پيدا كنند، البته موضوعي است كه احتمالا بايد از طريق يك نظرسنجي فضايي معلوم شود.
اين ها را گفتم كه كاربرد داخلي لوگوي KFC در صحراي نوادا را بيشتر جا انداخته باشم. براي ديدن اين لوگو از فضا، لازم نيست سوار يكي از سفينه هاي فضايي شويد و مي توانيد با كمك Google Earth خود را جاي بيگانگان فضايي بگذاريد.
اينجا هم يك مطلب در مورد اشتياق جديد شركت هاي مطرح دنيا براي لوگوي هاي فضايي بخوانيد.
اگر قادر هستید که از آگهی های رسانه ای که هر لحظه با آنها مواجه می شوید فرار کنید، با 50 میلیارد تخم مرغی که سالانه در سراسر دنیا مصرف می شود و شما هم ناگزیرا یکی از مصرف کنندگان این ماده غذایی هستید، چه می کنید؟

این مطلبی است که با دیدن روش جدید استفاده از لیزر برای تبلیغ روی تخم مرغ به ذهنم رسید. اما بعدا مطلب دیگری فکرم را مشغول کرد. این که استفاده از این روش شاید در ایران زیاد ضرورت نداشته باشد، چون مخاطبین در اینجا با جان و دل آگهی ها را می بینند و می شنوند و تاثیر می پذیرند. چرا؟
شاید به خاطر این که انتظارات هر مخاطبی به نسبت رسانه هایی که در اختیارش است، رشد پیدا می کند. مخاطبی با این ویژگی هرگز این کابوس را ندارد که روزی از خواب بیدار شود و وقتی جلوی آینه می ایستد، روی پیشانیش یک نوآوری جدید برای تبلیغ محصولی از شرکتی معروف را ببیند.
این هم یک نمونه لوبیایی که تقریبا از همان روش تخم مرغی استفاده کرده است، با این تفاوت که شعار تبلیغی شما با گذشت زمان و رشد لوبیا بیشتر به چشم می آید: I Love You
حتما تا به حال به آگهي هاي مواد غذايي در تلويزيون توجه كرده ايد. اين نوع آگهي ها در تلويزيون خودمان با تصاوير تاريك و روشن مبهم شان، بيشترعامل بازدارنده هستند تا تحريك كننده. ساخت آگهي هاي مواد غذايي مستلزم وجود شرايطي است كه كمتر توسط شركت هاي تبليغاتي در ايران مورد توجه قرار مي گيرند. البته عدم پخش تصوير به صورت ديجيتال هم عامل ديگري است كه نمي توان آن را نايده گرفت.

آلماني ها معمولا در پخش تيزرهاي مواد غذايي مهارت بي بديلي دارند. شاهدش هم تيزرهاي بي نظيري است كه از شبكه هاي آلماني پخش مي شوند و حتما آنها را ديده ايد.
اينجا مي توانيد حدود 100 شات عكس ديجتالي از مواد غذايي مختلف را كه براي بسته بندي اين مواد گرفته شده اند، مشاهده كنيد. در اين وب سايت آلماني روي هر يك از عكس ها كه كليك كنيد و تفاوت ماده غذايي و عكس را كه ببنيد، به قدرت عكاسي ديجيتال در تبليغ پي مي بريد.
اينجا هم يك كتاب در مورد نحوه عكاسي ديجيتال از مواد غذايي است كه با وجود به طبع رسيدن آن در سال 2005، بعيد مي دانم تا كنون به فارسي ترجمه شده باشد. خدا چه دید، شايد ديدن آن عكس ها كسي را به صرافت ترجمه اين كتاب بيندازد.

سال نو مبارك!!
اين دومين بار است كه از اينجا سال نو را تبريك مي گويم. اميدوارم كه آخرين سال هم نباشد.

گفته شده و مي شود كه اينترنت با تحولاتي كه در شيوه انتقال پيام از طريق رسانه در عصر جديد ايجاد كرده است، دنيايي است كه در آن قواعد تبليغات به سبك خود را هم تحميل مي كند.
اينترنت در دنياي امروز چنان پرقدرت قله هاي رشد در جذب مخاطبان جديد را فتح مي كند كه ديگر هيچ كس را ياراي مخالفت با اين قواعد نيست. حالا ديگر از اين صحبت نمي شود كه اينترنت رقيب تلويزيون هست يا نه، بلكه بحث بر سر اين است كه تلويزيون و تصوير متحرك چگونه مي تواند با استفاده از قابليت هاي اينترنت به بقايشان ادامه دهند.
پس اگر قرار باشد تصوير در اينترنت حرفي براي گفتن داشته باشد، بايد به سبكي كه در اين دنيا حاكم است، عمل كند. شركتي را در نظر بگيريد كه مي خواهد تيزري را به منظور معرفي خودش يا يك محصول براي ميليون ها وبگرد در سراسر دنيا به نمايش بگذارد. كدام وب سايت ها بهترين محل براي اجراي چنين تبليغي هستند؟
شايد برخي ها وب سايت هايي نظير YouTube را كه روزانه هزاران ويدئوي مختلف در آن آپ لود مي شوند، پيشنهاد دهند. پيشنهاد خوبي است، اما چگونه مي توان كاري كرد تا يك تيزر تبليغاتي كه مخاطبين بسياري از شبكه هاي تلويزيوني هميشه با شروع شدن يكي از آنها كانال را عوض مي كنند، پربيينده شود؟
چندي پيش شركت موسيقي سوني BMG به اين سوال پاسخ داد. اين شركت كاري كرد كه ويدئوهايي در سايت YouTube به نمايش درآمدند. ويدئو هايي كه طي يك هفته بيش از يك ميليون نفر بيننده داشتند. نكته جالب اين است كه شركت مذكور خودش اين ويدئوها را نساخته است، بلكه اين ويدئوها مربوط به حادثه اي هستند كه توسط اين شركت در يكي از پياده روهايي لندن خلق شده اند. اين حادثه باعث شد تا بسياري از ويدئوهاي كوچك امروزين كه حالا همه جا همراه همه هستند، به كار افتاده شده و آن را به ثبت برسانند. شاهدان حادثه بعدا با هيجان خيلي زياد فيلم هايشان را روي YouTue قرار دادند و اين فيلم هاي آماتوري خيلي سريع شدند تيزري براي تبليغ آخرين آلبوم سوني BMG. اين آلبوم تركيبي است از چند آهنگ كه يادآوري بيست و پنجمين سالگرد انتشار آلبوم رقص مردگان مايكل جكسون است.
حادثه از اين قرار است كه چند نفر از عابران ناگهان از ميان جمعيت بيرون مي آيند و در كنار هم قرار مي گيرند و بخشي از ويدئوي رقص مردگان مايكل را به نمايش مي گذارند. ساير عابرين بهت زده هم تنها كاري كه مي كنند اين است كه با تلفن هاي همراه يا ويدئوهاي دستي اين حادثه را ثبت كنند. رقصنده ها بعد از چند ثانيه ناگهان از محل حادثه متواري مي شوند تا اين حيرت بهترين اثرش را بگذارد و توسط همان عابران بهت زده در وب سايت هايي نظير YouTube به نمايش درآيند.
اين حادثه در جاهايي ديگري مثل كوپنهاك هم تكرار شد تا باعث شوند كه آخرين آلبوم سوني BMG طي سه هفته بيش از 11 ميليون نسخه بفروشد. سوني BMG بعد از انتشار ويدئوهای حادثه مذكور اعلام كرد كه اين كاري تبليغاتي است براي معرفي آلبوم جديد.
تبليغات چي ها هر سال بيشتر از سال پيش به تبليغ از طريق اينترنت علاقمند مي شوند. انعطاف اينترنت براي به كارگيري از ايده هاي تبليغاتي جديد بي نظير است. ايده هايي كه بي شك باید فراتر از آگهي هاي Pop up و امثالهم عمل کنند.

چند وقت پيش به سفارش يكي از شركت هاي تبليغاتي داخلي، مطلبي نوشتم در مورد بازاريابي حمايتي كه مورد آب معدني دماوند و سازمان يونيسف را در آن بررسي كردم. اين نوع بازاريابي در ايران چندان شناخته شده نيست. بعيد مي دانم كه شركت آب معدني دماوند هم با شناخت كامل از اين روش تبليغاتي استفاده كرده باشد. به هر حال كل مقاله را گذاشتم اينجا:
...
"آ مثل آب ... آ مثل آموزش"، به نظر شما منظور از دوبار تكرار اولين حرف الفباي زبان فارسي در كنار دو كلمه آب و آموزش چه مي تواند باشد؟ اين دو كلمه را كنار دو لوگوي "آب معدني دماوند" و "سازمان يونيسف" قرار دهيد! به نظر مي رسد كه موضوع تا حد زيادي روشن شده باشد: "طرح آي با كلاه"
در اواخر ماه فروردين سال جاري شركت آب هاي معدني دماوند با سازمان يونيسف ( صندوق حمايت از كودكان سازمان ملل ) توافقي را به انجام رساند كه به عنوان اولين اقدام در راستاي "بازاريابي حمايتي" (Cause Marketing ) در ايران قلمداد مي شد.
نتایج نظرسنجی ای که در پست قبلی در موردش صحبت کردم، به قرار زیر است:
نفر اول: ران پل
نفر دوم: باراک اوباما
نفر سوم: هیلاری کلینتون
من خودم به لوگوی اوباما را می دهم. به نظرم این لوگو علی رغم سایرین حرفی برای گفتن دارد و پشت آن خورشیدی که در کنار پرچم آمریکا طلوع کرده، فکری خوابیده است. دقیقا نمی دانم چرا در این نظرسنجی لوگوی ران پل که علاقه شدیدی به اینترنت دارد، اول شده است. شاید سادگی علت این جلب توجه باشد. اگر به لوگوی هیلاری کلینتون ( همسر بیل کلینتون ) توجه کنید، تقریبا این اصل در آن هم رعایت شده است.
اما نقطه مشترک همه این لوگوها یک چیز است: تکرار رنگ های اصلی در پرچم آمریکا. این رویه در لوگوی نامزدهای انتخابات پیشین آمریکا هم دیده می شود. شما می توانید اینجا آنها را با هم مقایسه کنید. در دروه قبل فقط "رالف نادر"، نامزد مستقل از این قاعده نانوشته تخطی و رنگ سبز را به عنوان رنگ اصلی لوگوی خود انتخاب کرد.
اینجا هم نتیجه نظرسنجی را ببینید. البته اول باید رای بدهید تا نتایج به شما نشان داده شود.
چند وقتی است که می خواهم در مورد نحوه تبلیغات انتخابات ریاست جمهور آمریکا که قرار است ماه نوامبر ( آبان ماه سال 87 ) برگزار شود، مطلبی بنویسم. اما فرصت دست نمی داد و حسش هم نبود. انتخابات آمریکا یکی از مسابقات بزرگ ( اما غیر رسمی ) میان تبلیغات چی ها آمریکایی است. البته روش ها رایج تبلیغات سیاسی در این مسابقه بیشتر کاربرد دارند، اما من معتقدم که یک تبلیغ بازرگانی موفق بدون توجه به این روش ها نمی تواند ماندگار شود.
راستش نمی دانستم که چه چیز را در تبلیغات انتخابات آمریکا برای نوشتن بهانه کنم که موضوع تا حدی جذاب باشد. چند روز پیش مطلبی در مورد هزینه های تبلیغات در این انتخابات نوشتم، اما به نظرم این مطلب چندان برای خوانندگان این وبلاگ جذابیت ندارد، هر چند، به امتحان کردنش می ارزد.

به هر حال فرصت دست داد که یک جستجوی کوچک کنم و به این عکس از لوگوی نامزدهای انتخابات ریاست جمهور آمریکا برخوردم. این عکس را در همان مطلبی که اشاره رفت استفاده کردم، اما تحلیلش را گذاشتم برای مجالی دیگر.
به این لوگوها نگاه کنید و کمی در مورد این سوال که کدام لوگو از نظر زیبایی شناسی و تاثیر بر مخاطب بهتر است، فسفر بسوزانید. در کنار تمام بحث و جدل های انتخابات 2008 آمریکا، یک نظرخواهی در مورد بهترین لوگوی نامزدها نیز صورت گرفته که نتایجش را می گذارم برای پست بعدی. شما هم می توانید حدس بزنید.

تبلیغ "دهان به دهان" از جمله روش هایی است که گفته می شود بیشترین تاثیر را بر روی مخاطب دارد و بیش از سایر شیوه های تبلیغی وی را به خرید یک محصول یا خدمت ترغیب می کند. این مدعا مبتنی بر این پیش فرض است که افراد معمولا به آن چیزی که خودشان به طور مستقیم از فردی دیگر می شنوند، بیشتر اعتماد می کنند.
اما به دلیل پیچیده بودن این روش کمتر شرکت یا صاحب کالایی را می توان پیدا کرد که بر روی آن سرمایه گذاری کند. با این حال موسسه PQ Media در آمریکا اخیرا در مورد نتایج یک تحقیق اعلام کرد که شرکت های تبلیغاتی این کشور به تنهایی در سال گذشته میلادی، 35/1 میلیارد دلار صرف تبلیغ برای شرکت های صاحب کالا و خدمات از این طریق کرده اند. جالب است بدانید این رقم نسبت به سال پیش از آن 38 درصد رشد را نشان می دهد.
در تبلیغ دهان به دهان معمولا رسانه ها نقش کمتری دارند، اما با پیدا شدن رسانه های جدیدی نظیر اینترنت، اخیرا اقبال به این روش بیشتر شده است. "بازاریابی ویروسی " یکی از روش هایی است که ریشه در همین شیوه تبلیغ دهان به دهان دارد و با یک برنامه حساب شده در اشاعه یک پیام از طریق اینترنت و به ویژه وبلاگ های شخصی می توان به نتایج چشمگیری دست یافت.
حالا چند وقتی است که تبلیغات چی ها به این فکر افتاده اند که از قابلیت های شیوه تبلیغ دهان به دهان بیشتر بهره بگیرند و با ابتکارات جدید رسانه های دیگری را هم وارد عرصه کنند.
یکی از این ابتکارات استفاده از رانندگان تاکسی در انگلیس به عنوان اشاعه دهنده اصلی یک پیام است. یک شرکت تبلیغاتی در این کشور علاوه بر استفاده از بدنه تاکسی ها برای تبلیغ یک سایت قمار به نام 888، برخی از رانندگان تاکسی ها را آموزش داده است که در مورد این سایت اینترنتی با مسافران صحبت کنند و حتی برای تشویق شان به آنها جوایزی نیز بدهند.
این روش یک شیوه کم هزینه با اثربخشی بسیار زیاد است. به همین دلیل شرکت تبلیغات اجرا کننده این پروژه تلاش می کند تا رانندگان را برای نحوه مواجه و ترغیب مسافرانی که هنگام سوار به تاکسی با تلفن همراه صحبت می کنند، روزنامه می خوانند و یا دوست دارند از پنجره به بیرون خیره شوند، بیشتر آموزش دهد.
نمی دانم این روش در کشور خودمان که فرهنگ هم صحبتی میان مردم در مکان های عمومی خیلی بیشتر از کشور خشک و بی روحی مثل انگلیس رواج دارد، تا چه حد قابل اجرا است.
به هر حال این موضوع قابل توجه دوستانی که هر از گاهی برخی از شیوه های تبلیغاتی جدید را به چوب بیگانه بودن می رانند و آنها را منسوخ می دانند.