|
حسن بنانج -- یادداشت هایی در مورد تبلیغات و بازاریابی
|

صنعت جعل سازي برندها در دنيا از اكتبر 2004 تا اواسط ژانويه 2006، 13/4 تريليون دلار آمريكا سودآوري داشته و بخش اعظم اين درآمد به جيب چيني ها سرازير شده است. با وجودي كه كميسيون اروپايي به اژدهاي زرد در اين زمينه تذكر داده و اعلام كرده كه اين صنعت در سال 2004 در چين 800 درصد رشد داشته است، اما چيني ها هنوز بزرگترين جعل سازان دنيا هستند. روسيه، اوكراين، شيلي، و تركيه رتبه هاي بعدي را به خود اختصاص داده اند. حالا اتاق بازرگاني بين الملل مبارزه اي را در اين مورد آغاز كرده است.
خوش به حال خودمان كه نه عضو سازمان تجارت جهاني هستيم و نه قانون كپي رايت در كشورمان اجرا مي شود.
معروف ترين برند هاي جهان اسلام. سمند ايران هم در این فهرست به چشم مي خورد. اين برندها از ميان 100 شرکت برتر جهان اسلام انتخاب شده اند و ايران خودرو توانسته است مكان سي و هشتم را به خود اختصاص دهد. اگرچه شركت ملي نفت ايران توانسته مكان دوم را در اين فهرست تصاحب كند، اما تركيه با 25، مالزي با 22 و عربستان با 15 شركت بيشترين حضور را در اين رده بندي به ثبت رسانده اند.

دينار استاندارد را من خيلي نمي شناسم. ولي ظاهرا يك نشريه آنلاين است كه مطالبي را راجع به تجارت در جهان اسلام منتشر مي كند. اين رده بندي با بررسي شركت هاي فعال دولتي و غير دولتي در57 كشور عضو سازمان كنفرانس اسلامي انجام گرفته است.
خبرش كمي بيات شده ولي سمندش جالب بود.
روش هاي منحصر به فرد بازاريابي و فروش ايكه آ ( IKEA ) در ميان خبرگان فن بازاريابي زبان زد است. قيمت پائين و طراحي جالب، مهمترين خصوصيات محصولات ايكه آ است.
ويژگي هاي ديگري نيز وجود دارد كه علاوه بر پائين آوردن قيمت، براي مشتري نيز جذابيت ايجاد مي كند. مثلا اين كه برخي محصولات ايكه آ بدون مونتاژ به مشتري عرضه مي شود و او بايد خودش وسيله اي را كه خريده سر هم كند. اين ويژگي دو حسن دارد. اول اين كه خريداران از استفاده از وسيله اي كه خودش ساخته اند، لذت بيشتري مي برند. دوم اين كه قيمت تمام شده نيز به دليل كاهش هزينه حمل و نقل، تقليل مي يابد.
اما يكي ديگر از ويژگيهاي ديگر ايكه آ را مي توان در سايت آمريكايي اين برند سوئدي پيدا كرد. اين سايت در بخشي به نام «مسئوليت اجتماعي و زيست محيطي» محصولاتي را كه تاكنون فراخوان كرده، معرفي نموده است. برخي عيوب به گونه اي است كه آدم احساس مي كند، آنها در يك دنياي زندگي مي كنند و ما در يك دنياي ديگر ( زنده ماني ). فراخوان آنجا در زمره افتخارات به ثبت مي رسد، اما اينجا به مثابه مهر بدنامي روي پيشاني توليد كننده است. چه كسي گفته است كه در بازاريابي صداقت نه مورد استفاده دارد و نه خريدار؟
نتيجه گيري اخلاقي: جلب رضايت بالاي مشتري در محصولات ارزان هم كار زياد سختي نيست.

آگهي هاي خلاقانه زيادي مي توان ديد و پيدا كرد. اما ايده اين عكس تبليغاتي كه ظاهر چندان جالبي ندارد را اولش هر چه كردم، نگرفتم. مال شركت Brilho facilاست كه يكي از محصولاتش با شعار Much more shine to your floor معرفي شده است. اين عكس من را ياد يكي از داستان هاي مثنوي مولانا انداخت. كدام داستان؟ كدام ايده؟ اول بايد ايده را بگيريد، بعد داستان يادتان مي آيد. احتمالا سازنده این عکس تبلیغاتی با مولاناي ما حشر و نشر داشته است. اما مولانا را چه به تبلیغات؟
شما هم كمي فسفر بسوزانيد بد نيست.
یک راهنمایی: سایه چراغ روی سقف کمی عجیب نیست ( منظور اندازه اش است )؟
دیروز روی لباس یکی از دوستان نشانی را دیدم که کنجکاویم را برانگیخت. این نشان روبانی قرمز رنگ ( Red Ribbon ) به شکل ضربدر است که به عنوان نمادی از همبستگی انسان ها برای حمایت و مراقبت از افراد مبتلا به ایدز توسط سازمان ملل در کشورهای مختلف تبلیغ می شود. این نشان شاید در نگاه اول چندان جالب جلوه نکند، اما وقتی می فهمید که برای چه منظور طراحی شده است، موضوع کمی جدی تر می شود. همه ما احتمالا در مورد ایدز چیزهایی شنیده ایم و گاهی دوست داشته ایم که برایم مبارزه با آن کاری بکنیم. روبان قرمز سال 1991 برای اولین بار توسط کمیته هنرمندان بصری ایدز در نیویورک به عنوان نمادی از این بیماری به کار گرفته شد. این روبان بعدها با گسترش ایدز در نقاط مختلف دنیا مورد توجه بیشتری قرار گرفت و رفته رفته به نمادی بین المللی تبدیل شد.
حس همدردی با کسانی که با بیماری مهلک ایدز دسته و پنجه نرم می کنند، به دست مایه ای تبدیل شده تا بسیاری از افراد را با ملیت های و گرایش های مختلف برای مبارزه با این بیماری با خود همراه کند. همین حس باعث می شود که ما ناخودآگاه خود را برای تبلیغ چنین نمادی موظف ببینیم و فارغ از هر گونه منفعت طلبی، استفاده از آن را اشاعه دهیم. سازمان ملل امیدوار است که این نشان با اتکا به حس همدردی انسان ها، یکی از تبلیغات موثر علیه ایدز باشد.
آن دوستی که نشان روبان قرمز را به سینه آویخته بود به من گفت که این نشان را به یک بازاری هم داده و او بلافاصله آن را به لباسش نصب کرده و گفته که حاضر است تعدادی از آن ها را در میان دوستانش تقسیم کند.
این حرفش من را یاد بازاریابی شبکه ای انداخت، با این تفاوت که اینجا هیچ منفعتی در کار نیست.
خالق برندهاي فورد، شل، باربي، آمريكن اكسپرس، ... و اخيرا آي بي ام و كوداك، مي فرمايند: وظيفه اصلي يك شركت تبليغاتي اين است آگهي هايي بسازد كه بتواند به فروش محصول مورد تبليغ منجر شود و آگهي مي تواند به فروش بالا دست پيدا كند، كه بتواند برند خلق كند.
ايشان گاهي اوقات هزينه هاي پافشاري بر روي چنين عقيده اي را هم پرداخته اند. هر چند كه اين پافشاري در نهايت به محبوبيت بيشتر انجاميده است. يك نمونه را در زير بخوانيد:
اين تبليغات چي معروف براي يكي از خودروهاي سواري فورد ( فورد اسپرتكا ) يك تيزر ساخت كه سر و صداي زيادي كرد. در اين تيزر گربه بخت برگشته اي به دليل كنجكاوي زياد سر خود را لاي سقف شيشه اي اين خودروي هاچ بك از دست مي دهد. طرح اين آگهي از سوي فورد پيش از آن كه كار نهايي روي ساخت آن به پايان برسد، رد شد. گروههاي طرفدار حيوانات هم پس از درز يافتن ويدئوي اين تيزر به وبلاگ ها، مخالفت شديد خود را با آن اعلام داشتند. اما ديگر كار از كار گذشته بود. تصاوير اين آگهي توانستند به مدد يك كار بازاريابي ويروسي ( Viral Marketing ) موفق به اينترنت راه يافته و فروش خوب حدود 53 هزار دستگاه خودرو را براي اين هاچ بك جوان پسند فورد رقم بزند. اين تيزر چنان حيرت آور گسترش يافته بود كه ساير خودروسازان از جمله مزدا و فولكس واگن هم تلاش زيادي كردند تا با انجام ابتكار هايي مشابه اين موفقيت را تكرار كنند. اما اين موفقيت هرگز تكرار نشد.
با سابقه اي كه خالق اين تيزر در ساخت آگهي هاي موفق دارد، به احتمال زیاد پيش بيني نظر منفي سفارش دهنده نسبت به اين تيزر کار چندان مشکلی نبود. در واقع اين تبليغ توانست با استفاده از شيوه بازاريابي دهان به دهان اينترنتي به نتيجه مطلوب برسد.
سوال: پيدا كنيد پرتقال فروش را؟
چند وقت پيش در يكي از محبوب ترين سريال هاي تلويزيون كه در پربيننده ترين ساعات شب نيز پخش مي شد ( اسم سريال را نمي برم چون خيلي تابلو است )، تیزر بسیار زیبای سري N نوكيا با موزیک متن سحرآمیزش كه نسخه های مختلف آن مدتی است در سراسر جهان روی آنتن است، پخش شد. وقتي زير و بم قضيه را درآوردم، به مباحث جالبي رسيدم و به پاسخ سوالات زيادي دست يافتم. يكي از سوالات كليدي اين بود كه چرا با وجودي كه واردات گوشي به دليل وضع تعرفه هاي بالا محدود شده، اين برند ( احتمال ) اجراي يك كمپين جديد را در دستور كار قرار داده است. فعلا به اين كه پخش تيزر مذکور از نوكيا در گرانترين باكس تبليغاتي تلويزيون، آن هم ماهها پس از غيبت اين برند معروف و پرفروش گوشي از ميان تيزرهاي تلويزيوني چه معنايي دارد، كاري ندارم. اين موضوع بهانه اي شد كه به يك جستجوي اينترنتي دست بزنم. در اين جستجو به دگر ديسي بسيار جالبي از لوگوي نوكيا برخوردم. البته اگر بدانيم كه نوكيا در فنلاند متولد شده است، شايد كمي به دركمان از اين دگرديسي كمك كند. ( از چپ به راست، اولی مربوط است به سال ۱۹۶۶ )

ديويد فينچر كه معرف حضور هستند. ايشان تيزرسازي بود كه فيلم ساز هم شد. شما در آثار سينمايي فينچر هميشه تاثير تجربياتش را در ساخت آگهي و يا موزيك ويدوئو كاملا حس مي كنيد. اما وقتي يك فيلم ساز تيزرساز شود، چه اتفاقي مي افتد؟ نتیجه يكي از نمونه هاي ايرانيش را مي توانيد در این لینک مشاهده كنيد. دست پخت ابراهيم خان حاتمي كيا است كه به سفارش ايران خودرو ساخته شده.

اين تيزر چند دقيقه قبل از شروع فيلم به نام پدر در برخي از سينماها پخش مي شود. اگر فيلم را در سينما تماشا كرده باشيد، احتمالا توفيق ديدن اين تيزر سمند هم نصيبتان شده است. اما مطمئن هستم كه نمي دانستيد يك تيزر از حاتمي كيا را ديده ايد.
هنگام ديدن اين تيزر چه حسي به شما دست داد؟ من خودم وقتي آن را ديدم حس خوبي داشتم. به نظرم حاتمي كيا مي خواسته سمند را به عنوان محصولي كه با نسل جديد و قديم ( سنت و مدرنيته ) ارتباط برقرار كرده، معرفي كند. اما از نظر تطابقش با تكنيك هاي بازاريابي هم بايد بررسي شود. به گفته آقاي جواني، رئيس اداره تبليغات مركز ارتباطات ايران خودرو، در اين تيزر تلاش شده تا Imageسمند تقويت شود. به نظر شما تيزر حاتمي كيا تا چه حد در اين كار موفق بوده است؟
لطفا تيزر را با اسپيكر ببينيد تا موسيقي اش را از دست ندهيد! در ضمن فلش 8 يادتان نرود!