|
حسن بنانج -- یادداشت هایی در مورد تبلیغات و بازاریابی
|




شركتي به نام Immediate future در حال ساختن فيلمي به روش كارهاي اسپنسر تونيك براي شركت Sanex است كه محصولات زيبايي و دارويي توليد مي كند. مراحل ساخت اين فيلم هنوز به پايان نرسيده است، اما سايتي در اين مورد ايجاد شده تا خبر توليد اين فيلم را بر سر زبان ها بيندازد.
در اين فيلم از افراد به عنوان سلول هاي پوست انسان استفاده مي شود. Sanex با اين روش كه مدعي است بدعتي تازه در آگهي هاي مربوط به داروهاي پوستي است، مي خواهد تفاوت محصولات خود نسبت به رقبايش را به رخ بكشد.

دختران زیادی در ترکیه وجود دارند که هرگز به مدرسه نرفته اند. این توضیحی است که در زیر عکس تبلیغاتی یونیسف ذکر شده است. شعار: اجازه ندهید دخترانتان بی سواد بمانند!
آن رنگ آبی جوهر در زمینه سیاه و سفید عکس جلوه ای جالب پیدا کرده است. نمی دانم چرا این عکس را انتخاب کردم. احتمالا از آن دست عکس هایی است که نوع نگاه در آن تاثیر زیادی بر مخاطب می گذارد. لبخند ژکوندی به همراه نگاهی حسرت آمیز در این چهره بسیار تاثیرگذار است.

چند وقت پیش یکی از بازدیدکنندگان در یکی از مراکز صنعتی روی یکی از پست ها کامنتی گذاشت و در مورد مدیریت برند سوال کرد. این موضوع یکی از مقولاتی است که در ایران کمتر مورد توجه و بحث قرار گرفته است. اما فیلیپ کاتلر چندی پیش به همراهی یکی دیگر از متخصصین در رشته بازاریابی کتابی تحت عنوان مدیریت برند B2B به چاپ رساند که به نظرم معرفیش خالی از لطف نیامد. البته این کتاب به زبان فارسی ترجمه نشده است، اما می تواند به کتاب پرخواننده ای تبدیل شود. بد نیست بدانید کتاب مدیریت بازاریابی آقای کاتلر تا حالا در آمریکا 12 بار تجدید چاپ شده است. تیراژ هر بار چاپ در این کشور را نمی دانم، اما مطمئنم که از تیراژهای رایج 3 هزار نسخه ای در کشورمان بیشتر است. مترجم ها بشتابند که وقت طلا است!
اين روزها در تبليغات و آگهي هاي مختلف شاهد تصوير جديدي از زن و نقشش در خانواده هستيم. امروزه تعداد آگهي هايي كه مرد زن ذليل را براي خوش آمد زنان به سوژه طنز و جذابيت تبديل مي كنند، رشدي فزاينده به خود گرفته است. ظاهرا حالا ديگر قالب هاي رايج گذشته كه زن خانه دار را در كنار مرد نان آور نشان مي دادند، شكسته شده و به خانم ها احترام بيشتري گذاشته مي شود. اما يك سوال: آيا واقعا چنين تحولي در حال وقوع است، يا همان روش هاي پيشين حالا بزك شده اند و با شكل و شمايلي جديد به خورد مخاطبيني داده مي شوند كه قادر هستند از فرط بي تفريحي هر چيزی جدي را به يك شوخي بامزه تبدیل کنند؟

بحث نقش جدید زن در آگهي هاي تبليغاتي زماني اهمیت بیشتری پیدا کرد كه آگهي هاي جدید تبرك پخش شد. به عقيده برخي از دوستان این سري از آگهي ها با موضوع حميد به اين دليل مورد توجه قرار گرفت كه به نوعي تلاش داشت، جايگاه كليشه اي مردان در آگهي هاي تلويزيوني را به چالش بگيرد و بدين ترتيب زنان را به خريد ترغيب كند. كاري نداريم كه ترغيب خانم ها به خريد در نهايت به Action ختم مي شود يا نه، اما به عقيده اين دوستان موضوع زماني جدي تر مي شود كه بدانيم اين كار روي وجهه مردانه مردان تاثيري منفي مي گذارد و وجوه اتكاپذيري آنان را در نظر زنان خدشه دار مي كند. مثال هاي ديگري هم وجود دارد. مثلا جاروبرقي ساني كه دو مرد را به صورتي طنز به جان هم مي اندازد يا آگهي شوينده جام كه مردي با پيشبند آشپزخانه را عاجزانه در درون يك ديگ نشان مي دهد.
برخي از دوستان هم كه فكر مي كنند كشف جديدي كرده اند و بايد آن را فورا به ثبت برسانند، تاكيد دارند كه اين نوع آگهي ها به دليل محدوديت ها و قوانين مربوط به حضور زن در آگهي هاي تجاري است، مثلا هرگز صدا و سيما به يك آگهي كه زني را با پيشبند در يك ديگ نشان مي دهد، اجازه پخش نمي دهند.
اما در ميان اين بحث و جدل ها يك سوال وجود دارد كه به نظر ( حداقل به نظر خودم ) خيلي اساسي است : آيا اصولا كليشه هاي رايج فرهنگي در كشورمان اجازه مي دهند زن خانه دار را مرد جا بزنيم؟ اگر جواب مثبت است پس چرا چنين آگهي هايي مايه طنز و شوخي پيدا مي كنند؟ سوال اساسي تر اين كه ما براي حضور زنان در آگهي ها بيشتر به محدوديت هاي قانوني قائل هستيم يا هنجار هاي جا افتاده مردسالارانه؟
ايدز. اين موضوع امسال خيلي توجه من رو به خودش جلب كرده. چند روز پيش هم يكي از همكلاسي ها از من خواست اطلاع رساني در مورد برنامه يك NGO در ايران براي روز جهاني ايدز را برعهده بگيرم.

برنامه اين بود كه چند تن از مبتلايان به ويروس HIV قصد داشتند تا با راه انداختن كارواني به سراغ مقام هاي مسئول بيماري ايدز بروند و از اقداماتشان در زمينه مبارزه با اين بيماري در ایران تشكر كنند. اگرچه موفق شديم كه فقط در چند روزنامه كوچك اين اقدام را بازتاب بدهيم، اما روي هم رفته این کار حس خوبي به من داد.
چرا اين نوع اقدامات در كشور ما چندان مورد توجه قرار نمی گیرد؟ شاید يكي از دلايلش نبود تشكل هاي فعال غير دولتي است که این معضل هم دلایل خودش را دارد. اما به هر حال حال اگر كاري هم بخواهد صورت بگيرد، بايد قبل از همه در مورش اطلاع رساني و تبليغاتی مناسب كرد. تبلیغ پیرامون این جور امور هم ویژگی های خاصی دارد. کار زمانی سخت تر می شود که بدانیم که جلب توجه افراد جوامع بسته به نوع فرهنگ رایج در آنها چندان ساده نیست.
اول دسامبر روز جهاني مبارزه با ايدز بود. اين عكس هم يك كار تبليغاتي است مربوط به كلينيك سانتا هلنا كه براي راه انداختن يك راهپيمايي در راستاي مبارزه با بيماري ايدز صورت گرفته است. چند وقت پيش يك پست گذاشتم و در مورد نماد مبارزه با ايدز توضيح دادم.
اين هم آدرس جايي كه مي توان در آن بنرهاي رونماي شناور ( Hover Ad Popups ) را مشاهده كرد.
چند وقتي است كه رفتم سراغ سرو كله زدن با تبليغات در وب. يك جورايي توفيق اجباري است. شايد هم از عوارض ناگزير بعد از امتحان باشد. به هر حال تبليغات وب دنياي خيلي جالبي دارد. هر چه بيشتر سر از تكنيك هاي رايج آن درمي آوريد، بيشتر احساس عقب ماندگي مي كنيد. اين نوع تبليغات در ايران چندان پيشرفتي نداشته، اما در عوض آن طرف آب هر روز ابتكارات جديدي مطرح و خيلي زود همه جا باب مي شوند.
آنهايي كه با انواع بنرهاي وب آشنايي دارند، حتما نام بنرهاي ظاهر شونده ( Pop ad ) به گوششان خورده است. اين نوع بنرها بر اساس تعريف هاي رايج در دسته بنرهايي قرار مي گيرند كه به شكل صفحه وب كامل، به طور خودكار زير يا روي صفحه جاري نمايان ميشوند. اين قبيل بنرها چند نوع هستند. يك نوع از آنها آگهيي است كه روي پنجره يا صفحة نمايش جاري قرار ميگيرد، و ديدارگر ميتواند آن را ببندد كه همان بنر Pop up است.
اما اين نوع بنرها اخيرا توجه زيادي جلب نمي كنند و به نوعي براي كاربر مزاحمت ايجاد مي كنند. از طرفي گاهي اوقات به دليل عدم جذابيت اين نوع بنرها، كاربران به محض ديدنشان آنها را مي بندند. تبليغاتي چي هاي وب براي رفع اين مشكل بنرهاي رونماي شناور را معرفي كرده اند. البته اين نوع بنرها هم مزاحمت هاي خودشان را دارند و شايد چند وقت ديگر به سرنوست خلفشان دچار شوند. اما به هر حال نمي توان در دنياي تبليغات وب به اين نوع ابتكارات بي تفاوتي نشان داد.