|
حسن بنانج -- یادداشت هایی در مورد تبلیغات و بازاریابی
|
مطلبي را مي خواندم در مورد حضور بازيگران ايراني در تبليغ كه به نظرم آمد برخي از استدلال هايش كمي دم دستي است. اين مطلب را خبرگزاري مهر تحت عنوان « آسيب شناسي حضور ستارگان سينما در تبليغات بازرگاني » منتشر كرده و در آن آمده است كه بسياري از بازيگران سينماي ايران از سر نداري به تبليغات روي آورده اند. به عقيده نويسنده مطلب مذكور:
در غرب حضور فوتبالیست ها یا بازیگران در تبلیغات تجاری کالاها در شرایطی انجام می شود که آنها در اوج شهرت و ثروت قرار دارند. تبلیغات هم بخشی از فعالیت حرفه ای آنها را تشکیل می دهد. چون این دسته از افراد مشهور به صورت مستقیم یا غیرمستقیم از سوی گروههای تجاری مختلف حمایت می شوند و با توجه به سیاست های آنها باید به تبلیغات کالاها کمک کنند.
دست آخر هم نتيجه گيري شده است:
اگر این روند با همین سرعت افزایش پیدا کند، بدون تردید پس از مدتی بازیگران تبدیل به ابزار اقتصادی می شوند؛ محبوبیت آنها نزد مخاطبان کاهش پیدا می کند و به تدریج سینما آسیب بیشتری می بیند. جدا از این که مسئله رابطه شهرت و پول در میان جوانان بیش از پیش جلوه می یابد.
اين كه آن استدلال ها چگونه مي تواند به اين نتيجه گيري ربط داده و در نهايت ختم شود، داستان ديگري است كه نمي خواهم به آن بپردازم. فقط مي خواستم يك نكته را متذكر شوم و آن هم اين است كه بازيگران خارجي نه رويين تن هستند كه حرف و حديث مردم از حضور آنها در تبليغات تجاري تاثيري روي شهرت و محبوبيتشان نگذارد و نه اين كه سيستم هاي سرمايه گذاري در نقاط مختلف دنيا اين قدر دل رحم و رئوف كه وجهه اجتماعي بازيگران سينما يا شخصيت هاي ورزشي برايشان جايگاهي ويژه و خدشه ناپذير داشته باشد.
بد نيست بدانيد كه بازيگران معروف هاليوود به تبليغات علاقه خاصي دارند و نمي توانند نسبت به درآمد سرشار آن بي تفاوت باشند. فقط براي مصون ماندن از تخريب وجهه اجتماعيشان در تبليغات تجاري، ترجيح مي دهند كه در كشورهاي ديگري غير از موطن خود از اين راه كسب درآمد كنند و تازه اين فعاليت ها مخفي نگاه داشته شوند. ذكر چند نمونه از آنها خالي از لطف نيست:
- آرنولد شوارزنگر، كه در آگهي هاي بسياري براي تبليغ انواع نوشيدني ها، محصولات غذايي و شبكه هاي تلويزيوني ( مثل تبليغ براي شبكه SKY TN ) ژاپن ظاهر شده است، به مخفي كاري اين نوع فعاليتش در ميان آژانس ها تبليغاتي ژاپن مشهور است. او با تمام آژانس هاي طرف خود قراردادی به نام قراد داد رازداری امضا کرده است
- دي كاپرييو ( سوزوکی ) و مگ رايان هم در ارسال نامه هاي هشدارآميز به وب سايت هاي مختلف كه به پخش تيزرها و عكس هاي تبليغاتي در كشورهاي مختلف علاقه مند هستند، يد طولائي دارند.
- اما حالا با گسترش سريع اطلاعات به ويژه از طريق اينترنت برخي از بازيگران هاليوودي به استقبال رسانه ها مي روند و در مورد انجام امور تبليغاتي خود علني تر عمل مي كنند. برای مثال كاترينا زتا جونز سمت سخنگویی برای T-Mobile را کتمان نکرده است و بازيگران گوشه گيرتري مثل رابرت دونيرو و یا نايت شيامالان بدون هیچ گونه پنهان کاری براي آمريكن اكسپرس تبليغات فردي انجام مي دهند.
به نظر شما اين همه اصرار و خواهش براي علني نشدن فعاليت تبليغاتي از سوي ستارگان سينماي هاليوود براي چيست؟ جواب اين سوال هرچه باشد، به هر حال نمي توان از اين واقعيت غافل بود كه حضور بازيگران سينمايي در تبليغات تجاري براي كسب درآمد را نمي توان دليلي كافي بر كمبود معيشتي آنها انگاشت. بازيگراني هم وجود دارند كه به كسب محبوبيت بيشتر، از طريق پولدار شدن اعتقاد دارند.

اين يك تبليغ چريكي براي سايت اينترنتي landmine.de است. اين نوع تبليغ تازگي ندارد و مي توان مشابه آن را در مكان هاي زيادي از جمله درب اتوبوس ها به وفور ديد ( البته نه در كشور خودمان ). آن چه كه بيشتر در اين عكس توجه من را به خودش جلب كرد، نوع فعاليت اين سايت است كه خبررساني در مورد حوادث و رويدادهاي مرتبط با انفجار مين در نقاط مختلف جهان است.
توضيح landmine.de: سالانه هزارن كودك قرباني هستند و 100 ميليون مين همچنان خنثي نشده باقي مانده اند. به ما كمك كنيد: www.landmine.de

« اوه، من اشتباه كردم » اين نام كتابي است از جورج بوش، رئيس جمهور آمريكا. ولي مشكل اين است كه هرگز نمي توانيد آن را پيدا كنيد. عنوان مذكور در واقع بهانه اي است براي تبليغ سايت اينترنتي AbeBooks.
شعار تبليغاتي: اگر اينجا پيدايش نكرديد، پس وجود ندارد.
AbeBooks يك بازار آنلاين اينترنتي فروش كتاب است. بسياري از كتاب هاي عرضه شده، دست دوم، كمياب و يا تجديد چاپ نشده هستند. اين سايت در حال حاضر بيش از 100 ميليون عنوان كتاب متعلق به حدود 14 هزار فروشنده را فهرست كرده است كه به كاربران اجازه مي دهد در اين فهرست جستجو كرده و كتابي را كه مي خواهند از كتاب فروشي هاي مستقل خريداري كنند. بر اساس اين سيستم فروش حتي كتاب فروشي هاي كوچك هم مي توانند حضور داشته و نامشان در كنار كتاب فروشي هاي بزرگي چون آمازن ذكر شود.
روش فروش كتاب توسط اين سايت منحصر به فرد است. آژانس تبليغاتي اين سايت هم احتمالا تلاش داشته همين گونه عمل كرده و مخاطبان كنجكاو را به سوي خود جلب كند.
نمي دانم از جريان فيلم تبليغاتي كه عليه هيلاري كلينتون ساخته شد، مطلع هستيد يا نه.
حدود سه هفته پيش در سايت اينترنتي You Tube فيلم كوتاهي منتشر شد كه مشاوران تبليغاتي همسر بيل كلينتون در انتخابات رياست جمهور آتي اين كشور را به شدت نگران كرد. در اين فيلم نمايي درشت از چهره هيلاري روي يك پرده به نمايش درآمده و دختر جواني با پرتاب چكشي به سوي اين پرده، آن را در هم مي شكند ( البته كمي مفصل تر از اين ). در چند روز اول بيش از يك ميليون بازديدكننده اين فيلم را ديدند ولي معلوم نبود كه سازنده آن چه كسي است. با اين حال شايع شد كه احتمالا سناتور باراك اوباما، رقيت هم حزبي هيلاري كلينتون سفارش دهنده اين تيزر بوده است. ابوما اعلام كرد كه هيچ ارتباطي با اين فيلم ندارد. اما بازار شايعات همچنان داغ بود.

بالاخره معلوم شد كه اين جنجال كار فردي به نام فيليپ د ويليس از شركت Blue State Digital است. ويليس مدعي است كه مي خواسته نقش و قدرت افراد را در مبارزات انتخاباتي نشان دهد. اما رئيس شركت بخاطر اين آزمايش دردسرساز او را از كارش اخراج كرد.
اين واقعه نقش سايت هايي نظير You Tube در رويدادهايي مثل انتخابات رياست جمهوري آمريكا را گوشزد مي كند. برخي از كارشناسان امور سياسي آمريكايي معتقدند كه اين اولين شليك گلوله در ميدان مبارزات انتخاباتي سال 2008 براي ورود به كاخ سفيد است.
اما اين گلوله بيشتر حامل ويروس است تا مواد منفجره. ويروسي كه اينترنيت آن را در دنياي بدون حد و مرز خود به راحتي رشد و گسترش مي دهد و برخي از تبليغات چي ها ارزش چنين دنيايي را خوب درك كرده اند. حالا كه مردم به انواع متعارف تبليغ روي خوشي نشان نمي دهند و از آنها بيزا شده اند، شيوه هاي غيرمعمول كه در آن مخاطبين متوجه نمي شوند در معرض يك پيام تبلیغي قرار گرفته اند، طرفداران بیشتر پیدا می کند.
شايعه ديگر اين است كه هيلاري كلينتون خودش سفارش دهنده اين تيزر بوده است. بعيد هم نيست. به هر حال كلينتون ها هميشه جنجال ساز بوده اند و از اين طريق تاكنون شهرت و پول زيادي اندوخته اند.
بالاخره اين هم براي خودش يك نوع تبليغ است. مثبت يا منفي اش فرقي نمي كند. مهم اين است كه بر سر زبان ها باشيد و تيتر اول شويد. اسمش را هم مي توان گذاشت « جنجال سازي براي تبليغ ».
براي اين كه فيلم را ببينيد اينجا را كليك كنيد!

نوروز هفت ماهه امسال
درخون صبحگاه تولد يافت
نامش بهار سرخ نهادند
با اين بهار سرخ گلي سهمگين شكفت
آري گلي بزرگتر از گنبد
قدش ز گردباد
رساتر
هر برگ او به وسعت محراب
هر غنچه اش به هيبت گلدسته
هر روز رو به جانب اين گل
خورشيد بي خدا، به نماز ايستاده است
( عكس: حسن سربخشيان؛ شعر: نادر نادرپور )