|
حسن بنانج -- یادداشت هایی در مورد تبلیغات و بازاریابی
|

یک چند روزی فرصت دست داد تا در کشورهای الجزایر و قطر کنار برادران عرب دشتاشه پوش تلمذ فرهنگ کنیم و کمی هم تفحص بازار. حالا که برگشته ام کار کردن برایم شده مثال هوا کردن فیل و کندن کوه. معمولا بعد از یک دوری چند روزه دوری از ایران کار کردن و نوشتن سخت می شود. شاید یکی از دلایلش این باشد که کمی پشت آدم باد می خورد. اما احتمالا یکی دیگر از دلایلش هم این است که هنوز در حس فرهنگ کشوری که سیاحت کرده ام، هستم و کمی هم در آن سرگردان. شاید بگویید الجزایر چیست که فکرش بخواهد ذهن را مشغول کند. اما درک یک فرهنگ جدید و یک زندگی چند روزه در کنار آن، دغدغه های خفته ای را در ناخودآگاه انسان بیدار می کند که شاید قبلا هیچ گاه به آنها فکر نکرده بود. این دغدغه ها می تواند هم از نکات مثبت نشات گرفته باشند و هم از مشاهدات نه چندان دلچسب. اما به هر حال برای مدتی در روح و روان آدمی جا خشک می کنند و مدتی طول می کشد که جای خود را به دلمشغولی های جدید و روزمره زندگی بدهند.
ادبی تر
الجزایر زیبا بود اما نه به زیبایی آن تصویری که از سواحل دریای مدیترانه در تصور داشتم؛ سرزمینی که در آن صحرا و دریا هم آغوشی تنگی دارند. در الجزایر مسلمان بودنت را بیشتر احساس می کنی و همین برای در امان ماندن از غریت زدگی کافی است. اما ایرانی برای الجزایری ها حس مردمی را دارد که نماد استقامت در برابر آمریکایی ها است تا تمدنی چند هزار ساله. این قوم با انقلابی گری و دشمن ستیزی بیشتر مانوس است تا فهم تفاخری که گهگاه از مسافران ایرانی خارج رفته برون می تراود و به زبان می آید. ولی انبوه دیش های بیرون خزیده از پنجره آپارتمان های الجزیره حکایت دیگری هم داشت. حکایتی که شاید دلزدگی از آموزه های بازدارنده سنتی یکی از عناصر جدائی ناپذیر آن باشد.
خودمانی تر
در شهر الجزیره یک چیز بیش از همه توجه مرا به خودش جلب کرد و آن هم وجود جمعیتی یک دست از فقیر و غنی بود. در این شهر منطقه ای خاص که فقط به متمولین اختصاص داشته باشد، وجود نداشت. از نظر یک آموزنده فنون تبلیغاتی کار کردن در چنین فرهنگی که نمی توان بخش های مختلفی از بازار را از دل آن بیرون آورد، کمی مشکل است. مخصوصا این که زندگی الجزایری ها با محصولات اروپایی عجین شده است. در همین تهران خودمان فاصله طبقاتی در مناطق تهران اظهر و من الشمس است و حتی برای یافتن سگمنت ها بازار هم هیچ نیاز به پول حرام کردن برای انواع تحقیق از پیمایشی گرفته تا اکتشافی و غیره و ذالک وجود ندارد. اما از آنجایی که ایرانی ها متخصص پیدا کردن سوراخ دعا هستند، راه حل این مشکل در الجزیره را توانستم پیدا کنم. بالاخره هم هرچه باشد ما با میانبر رفتن بزرگ شده ایم و در خونمان هست. در مورد قطر چه طور؟ شاید این میانبرها در الجزایر جوابگو باشد، اما بعید می دانم که در مورد قطری های آمریکایی پرست کارگر بیفتد. قطری که در تجارت و بازرگانی، American Style بیشتر برایش ملاک است تا هم دینی و انقلابی گری.
چند وقت بود كه دلم مي خواست در مورد نحوه تبليغ دخانيات چيزي بنويسم. تا اين كه مجله « تازه » در اين مورد يك مطلب به من سفارش داد. همان طور كه مي دانيد تبليغ ( بيشتر تبليغ مستقيم ) مواد دخاني در بسياري از كشورهاي ممنوع است، ولي صاحبان صنعت دخانيات مجبور هستند براي بقا و در راستاي افزايش فروش و دستيابي به مشتريان جديد، محصولاتشان را تبليغ كرده و حتي در اين زمينه به روش هاي غيرملموس تر هم متوسل شوند. اما مخالفان مصرف دخانيات هم از سلاح تبليغ بي بهره نيستند.
مجله تازه عنوان « آتش بدون دود » را برای این مطلب انتخاب کرد.
***
صنعت دخانیات روزانه حدود پنج هزار تن از مشتریان خود را از دست می دهد. مشتريان از دست رفته اغلب كساني هستند كه توانسته اند تصمیم خود برای ترک سیگار را عملی سازند. برخی دیگر نیز به دلیل کهولت سن یا در اثر بیماری های مرتبط با استعمال دخانیات با زندگی وداع گفته اند. بنابراين شرکت ها دخانیاتی به منظور ادامه بقای خود مجبور هستند هر روز هزاران مشتری جدید برای محصولات خود بيابند. از این رو تبلیغات رکنی اساسی در تداوم گردش چرخ صنعت جهانی دخانیات به حساب آمده و با آن پیوندی قوی دارد.

تبليغ دخانيات نيز مانند انواع ديگر تبليغ دو دسته از فرصت ها را غنيمت شمرده و مورد بهره برداري قرار مي دهد. دسته اول فرصت هايي هستند كه به واسطه تقاضا براي توليدات دخانياتي و نه برندهاي خاصي از سيگار به وجود مي آيند. بر اساس اين روش شركت هاي چند ملتي به ويژه در كشورهاي در حال توسعه تلاش مي كنند تا به تجربه كردن توليدات دخانياتي در ميان افراد غيرسيگاري دامن بزنند. در اين تلاش هدف شركت هاي مذكور اين است كه اين تقاضا به سوي برندهاي بين المللي سوق پيدا كنند و نه محصولات محلي.