|
حسن بنانج -- یادداشت هایی در مورد تبلیغات و بازاریابی
|
بعضي مواقع توجه به نكات تبليغي در علائم رانندگي خالي از لطف نيست.
معمولا اين طور رايج است كه علائم رانندگي بايد براي فهم بهتر مخاطب، كاملا ساده و به دور از پيچيدگي باشند. اما همين سادگي باعث مي شود كه رانندگان بيشتر اوقات چندان به تابلوهايي كه اغلب تكراري و كسل آور هستند، توجه اي نشان ندهند.

به همين دليل گاهي هنرهاي تبليعي به كمك اين علائم مي آيند تا با به كار بردن ظرايفي خاص، توجه رانندگان را به خطري كه در مقابلشان وجود دارد، جلب كنند.
يكي از اين تابلوها را در عكس روبرو مشاهده مي كنيد. اين تابلو مانند بسياري از بيلبوردهاي اتوباني خيلي شوكه كننده و شگفت آور نيست، اما در عين حال كه توجه را جلب مي كند، داراي پيامي روشن و نامنقطع نيز هست. من اسم اين روش را مي گذارم "پيچيدگي ساده".
به نظرم كمتر كار تبليغاتي را مي توان يافت كه هم پيچيده باشد و هم ساده. توضيح بیشتر در مورد اين مفهوم را به فرصتي ديگر می سپارم.
مهم نيست كه اين تابلو كار چه كسي است و يا کجا نصب شده. مهم اين است كه ايده اي است با اجراي خوب.
ترجمه تابلو به ترتیب از بالا به پايين:
جلو برويد، بنوشيد و رانندگي كنيد، زندان، بيمارستان، مرده شورخانه
اشکان عزیز به همراه نیما بانکی یک وبلاگ دو رگه به نام ایراد ( IRAD ) برده اند روی ایر که به نظرم خوب از کار درمی آید. به چند دلیل:
اول، این که اشکان به خاطر مشغله زیاد نمی تواند زیاد بنویسد و کوبلاگر* ( co-bloger ) جدیدش این مشکل را رفع می کند.
دوم، این که دو تا بچه با ایده پشت این وبلاگ هستند. مخصوصا این که یکی از آنها قبلا روزنامه نگار هم بوده و در وبلاگ نویسی ید طولایی دارد ( البته بعدا با هم حساب می کنیم ).
سوم، این که نیما بانکی در زمینه تبلیغات و ساخت تیزر چهره سرشناسی است و تا حالا کارهای خوبی را در کارنامه کاریش به ثبت رسانده.
و یکی دیگر از دلایل هم چیزی است که به دلیل پرهیز از خودستایی من و وبلاگم، خودتان حدس بزنید بهتر است.
چند نکته در مورد ایراد:
طراحی صفحه ( مثل وبلاگ سابق اشکان ) ساده و در عین حال دلچسب است.
نوع نگارش هم از آن دست نگارش هایی است که حداقل من خیلی دوست دارم.
نگاه خیلی خشکی به تبلیغات ندارد و احتمالا مثل بعضی از وب سایت های تبلیغاتی خیلی انتزاعی نیست.
ایراد فعلا کمی "ایراد" دارد که به نظرم می آید در روزهای آتی برطرف خواهد شد.
خدایا برسان یک کوبلاگر خوب که ما را از این خفت کم نوشتن رها کند!
*واژه ای است که یک دفعه جوشش کرد و فعلا در دکان هیچ عطاری پیدا نمی شود.
يكي از همكلاسي هاي عزير مي گفت: اين روزها سراغ همه چيز را مي توان در دانشكده گرفت، جز يك استاد خوب. وقتي هم كه سرو كله يكي از آن اساتيد درست و درمان در دانشكده پيدا مي شود، همه فكر مي كند كه تحفه اي است بي همتا از آسمان که هر چه زودتر بايد بر سر گذاشت و حلوا حلوايش كرد.
يكي از اين تحفه ها شايد معروف ترين استاد رشته ارتباطات و جامعه شناسي است كه امام صادقي ها و بچه هاي علامه خوب مي شناسندش. نام استاد محسنیان راد را كه در گوگل تايپ كني، انواع و اقسام القاب ريز و درشت در يك ليست چند صفحه اي جلويت رديف مي شوند و نام استاد در هر كدامشان به درشتي مي درخشد.
اولين گزينه هم مربوط است به يكي از صفحات دانشگاه امام صادق كه استاد را با يك معرفي جانانه و بلند بالا به بازديدكنندگان مي شناساند؛ اين كه مثلا استاد ليسانس روزنامه نگاري دارند و دكتراي جامعه شناسي اشان را از دانشگاه آزاد ستانده اند.
نمي دانم شايد همين افتخارات بوده كه باعث شده تا مسئول رشته اي مانند تبليغات بازرگاني مجبور شود كه از فرط بي استادي برود سراغ معلم با تجربه و دانشمندي كه درسي ( تقريبا ) بي ارتباط با Advertising يعني جامعه شناسي تبليغات و پروپاگاندا را به دانشجويان بياموزد.
نمي خواهم حدس بزنم چه حسي مي تواند داشته باشد وقتي كه ميان دانشجوياني ظاهر شوي كه هر كدام با رشته هاي جور و واجور در مقطع ليسانس خود را در مقابل استادي كه سخنراني در فلان دانشكده فرنگي اش را به رخ مي كشد، دست و پا بسته مي بينند. اما نمي توانم نگويم كه در ميان اين دانشجويان از كمي تحقير شدن حال خوبي نداشتم.
از كمالات و مفاخر استاد كم نمي شود، اگر بگويم كه ايشان تنها استادي نيستند كه در كلاس هاي درس دانشجويان را به وجد و شعف واداشته و به به و چهچه آنان را در مي آورند،
هنوز هستند استادان باسابقه اي كه لوح تقدير از رئيس جمهور نگرفته اند، و در بهترين دانشگاه هاي خارج از ايران مجبور به تدريس شده اند،
هنوز هستند استادان مجربي كه سر كلاس حاضر مي شوند و با كمترين ادعايي به دوستي و نزديكي با دانشجويان استاد نديده مي بالند،
هنوز هستند ...
و شايد هنوز باشند در میان این دانشجوياني استاد ندیده رشته تبلیغات بازرگانی که استاد خوب را از خوبتر تمييز می دهند.

اين نمايي است از ميدان معروف ترافالگار لندن با خيابان ها و ساختمان هاي زيباي اطرافش.
البته اين ميدان كه مي بينيد در جاي خودش نيست و مدلي است كه در انگليس از قطعات لگو ) lego ) در يك پارك لگويي ساخته شده است. كمي كه دقت كنيد بازديدكنندگاني را كه در اطراف اين ماكت 30 ميليون قطعه اي از لگو قدم مي زنند، مي بينيد. اگر باورتان نمي شود، اینجا هم يك ماكت ۴۰ میلیون قطعه ای ديگر در همان پارك را مي توانيد ببينيد.
نكته جالبي كه باعث شد گروه لگو ( سازنده انواع مجموعه هاي لگو در دنيا ) توجهم را جلب كند، توانايي آن در توسعه بازار وفعاليت هاي تبليغي اش است.
مشاركت در ساخت چند پارك لگويي در انگليس و آمريكا كه حتي باعث جلب توجه طراحان معماري هم شده، يك نمونه كوچك از اين فعاليت هاي تبليغي است.
اين شركت دانماركي الاصل البته حالا ديگر فقط براي كودكان سرگرمي ايجاد نمي كند و با ارائه مجموعه هاي جديدي كه قطعات الكترنيكي، كامپيوتري و حتي صنعتي را در خود جاي داده، راه حلي هايي را براي برخي از مشكلات روزمره نيز پيشنهاد داه است.
تا 50 سال پيش گروه لگو فقط به ساختن اسباب بازي مي انديشيد. اما حالا اين گروه پيشتاز در طراحي يك سيستم باري خلاقانه است كه هر گروه سني را با خود همراه مي كند.
مطئنم اگر شما هم از كنار چنين ماكتي عبور كنيد، حتما دوست داريد كه وارد بازي شويد.