|
حسن بنانج -- یادداشت هایی در مورد تبلیغات و بازاریابی
|
56 امين جشنواره شیرهای طلائی کن توجه ويژه اي به موضوع بحران اقتصادي جهان خواهد داشت." بحران اقتصادي چه مفهومي براي ما دارد"، تم اصلي مباحث اين جشنواره خواهد بود. اما اين كه بحران اقتصادي برگزاري خود جشنواره را هم با مشكل مواجه سازد، چالشي است كه برگزار كنندگان بزرگترين جشنواره بين المللي صنعت تبليغات بايد پيش از برگزاري سمينارها و سخنراني هاي مراسم با آن مواجه شوند.

سال گذشته ( 2008 ) 10هزار نماينده از 93 كشور جهان 28هزار كار تبليغاتي ارائه شده را ديدند. اما امسال اين گمان وجود دارد كه تعداد شركت كنندگان به شدت كاهش يابد.
يكي از نكات جالب ديگر در جشنواره 2009 كه خرداد 88 برگزار مي شود، حضور دیوید پلوف، مدير كمپين اوباما در انتخابات 2008 آمريكا در اين جشنواره است. اوباما خودش در وصف كمپين پلوف، آن را بهترين كمپين سياسي در تاريخ آمريكا ارزيابي كرده بود.
برخي از كارشناسان از جمله رئيس دفتر خلاقيت شركت تبليغاتي DDB رمز موفقيت پلوف را استفاده خلاقانه از رسانه ها، پيام سازگار و معتبر در طراحي كمپين وي و در نهايت تبديل شدن اوباما به برند سال دانسته اند.

معمولا تبليغات چي ها به دليل جنس كارشان با موضوع خلق ايده بسيار درگير هستند. به همين دليل يافتن فرمولي كه آنان را در خلق ايده ياري دهد، اهميت زيادي دارد. اما پيش از دستيابي به اين فرمول بايد به اين سوال پاسخ داد كه آيا حتي اگر فرمولي براي خلق ايده وجود داشته باشد، همه توانايي آن را دارند كه از آن استفاده كنند؟
يكي از پاسخ ها به اين سوال توسط دانشمند بزرگ ايتاليايي، پاره تو ( Pareto ) داده شده است. پاره تو جهانيان را به دو دسته تقسم مي كند: نخبگان و سهام داران. بر اساس اين ايده تفاوت اصلي گروه نخبگان با سهام داران اين است كه 1- دسته اول خود را درگير امكان هاي ايجاد تركيب ها و سرشت هاي جديد مي كند و 2- خوب بودن را به تنهايي كافي نمي دانند و مي خواهند هر چيز را بهتر كنند.
اما به گفته پاره تو دسته دوم مردمي عادي، غيررويايي و محافظه كار هستند كه مي توانند دسته اول را به تباهي بكشند.
هرچند كه ممكن است در مورد كفايت اين دسته بندي ترديدهايي داشته باشيم، اما به گمانم همه ما هم عقيده ايم كه اين دو دسته از افراد وجود دارند. نخبگان گروه بسيار بزرگي هستند كه قابليت هاي زياد در امر خلاقيت دارند. شايد همه آنها خداي استعداد نباشند، اما در هر يك از ما آن قدر استعداد وجود دارد كه اميدوار باشيم ما هم در اين جرگه قرار مي گيريم.
معتقدم هر فردي در هر سطحي كه وارد حرفه تبليغات شده است، در ميان بازآفرينان اين جهان قرار دارد. بنابراين در او مقداري سازندگي وجود دارد. تفاوت تنها در ميزان اعتقاد به تلاش هدفمند براي ارتقاي اين توان بازآفريني است.
نقل از كتاب ايده، جيمز وب يانگ

امسال هم مثل همه سال هاي گذشته حال و هواي وارد شدن به اسفند ماه كه نويد نو شدن و بوي تازگي و عيد را مي دهد، اسكار و خاطراتي كه اين مراسم از گذشته به يادم مي آورد، در ذهنم زنده مي شود. بنابراين ناخودآگاه به سمت اخبار اين رويداد كشيده مي شوم تا كمي حس اسكاريم را ارضا كنم. البته مباحث تبليغاتي برنامه تلويزيوني اين رويداد هم جاي خودش را دارد.
انحصار پخش زنده برنامه اسكار امسال را بار ديگر شبكه ABC آمريكا در دست دارد. اما نرخ هايي كه براي اسپات هاي 30 ثانيه اي پيشنهاد شده است، نسبت به سال گذشته 20 درصد كاهش را نشان مي دهد. علتش هم نياز به توضيح ندارد. مثلا تخمين زده مي شود كه به طور ميانگين پخش هر اسپات TVC، ۱/۴ ميليون دلار قيمت داشته باشد. اين در حالي است كه اين نرخ ها در سال هاي 2008 و 2007 به ترتيب 8/1 و 7/1 ميليون دلار بوده اند. اينجا را بخوانيد!
با اين وجود مراسم اسكار از جمله رويدادهايي است كه بسيار از تبليغات چي ها و مديران بازاريابي كمتر حاضر مي شوند كه بي اعتنا از كنارش گذر كنند. به چند دليل:
· اسكار از جمله معدود برنامه هاي زنده بزرگ تلويزيوني است كه هنوز بينندگان آن تيزرهاي ميان برنامه را با رغبت مشاهده مي كنند.
· مراسم اسكار را برخي سوپر باول ( Super Bowl ) زنان ارزيابي كرده اند، زيرا براي مديران برند موثرترين راه براي دستيابي به مشتريان زن است.
· اين رويداد بهترين فرصت براي جذب بينندگان تحصيل كرده و متمول است، زيرا اين قشر يكي از پرپاقرص ترين و وفادارترين بينندگان مراسم اسكار هستند.
و ...
به نظر شما كدام برنامه تلويويوني وطني را مي توان يافت كه خصوصياتي شبيه پخش زنده مراسم اسكار را داشته باشد؟