تبليغاتX
تبلیغ از نوع بازرگانی - تبلیغ مغرورانه
حسن بنانج -- یادداشت هایی در مورد تبلیغات و بازاریابی

جناب آقای حق پرست لطف کردند و کامنتی را در مورد آگهی تبرک برای بنده مرقوم فرمودند. ضمن تشکر از عنایت و حسن نظر ایشان، لازم دیدم نکاتی را در این مورد متذکر شوم:

1- فکر می کنم سوالاتی که پیرامون موقعیت فروش محصولات تبرک ( در پست "آگهی تبرک" ) مطرح کردم، کمی ابهام داشته که احتمالا در بخش پاسخ به آن ( در پست نظریه سرجیو زیمن ) تا حد زیادی برطرف شده است. جناب حق پرست گفته اند: " اين مطلب كه شهرت ومحبوبيت مارك موجب افزايش فروش مي شود امري است كه در تحقيقات مختلف به اثبات رسيده است و تشكيك نظري آقاي زيمن در اين مورد فاقد ارزش است." پاسخ نقل شده از زیمن به هیچ وجه نافی اهمیت تبلیغ در افزایش فروش نیست، اما این پاسخ در عین حال تاکید دارد که تبلیغ تنها عامل در این پروسه نیز به حساب نمی آید. همه کسانی که حتی اطلاعاتی اولیه ( اما دقیق ) از شیوه های تبلیغ داشته باشند، نیک می دانند که تبلیغات در واقع جزئی از یک آمیخته است. اما روی صحبت من فقط این جزء( کارای تبلیغ ) بود. اگر بخواهیم از منظر تمام اجزای بازاریابی به محصولات تبرک نگاه کنیم، می توان ایرادات زیادی از روش بازاریابی این محصولات گرفت.

2- آقای حق پرست خودشان معترف هستند که همسرشان هم تمایل به خرید این محصولات ندارند و در واقع به نوعی نظریه زیمن را تایید کرده اند. در آن نقل قول آمده بود: "من مصرف نمایی را نمی خواهم – پدیده ای که طبق آن مشتریان محصول شما را دوست دارند، اما نیازی به خرید آن احساس نمی کنند." بازاریابی در واقع باید بتواند مصرف کننده را وادار به عمل کند ( الگوی AIDA ). این در حالی است که به نظر من تبرک در بخش Interest متوقف مانده است. اشاره به نظریه زیمن لزوما بدان معنا نیست که تبلیغ تبرک به دلیل ناکارآمدی باید متوقف می شد ( همان طور که در مورد آن تبلیغ کوکا کولا هم چنین تصوری وجود نداشت )، بلکه به این معنا است که باید هدف اصلی از بازاریابی که همان متقاعد کردن مصرف کنندگان به خرید است، در راس کار قرار گیرد، نه یک تبلیغ شهرت ساز.

3- این که مدیر بازاریابی یک شرکت بزرگ و جهانی – که پس از یک دوره کوتاه جدایی ( ازسال 1987 تا 1993) بار دیگر به سمت خود بازگشت –  چه گذشته ای داشته است، ربط چندانی به موضوع بحث ندارد. مهم ایده ای است که نه در لابه لای یک جمله یا پاراگراف که در میان صدها سطور کتاب او نهفته است. زیمن برای این که نظریه خود را مصداقی تر کند به مثال های زیادی اشاره می کند که برندهای "لی وایز"، "نایک" و نوشابه "اسنپل" از جمله آنها هستند. برای این که این مثال های روشن در ذهن ما بیشتر جا بیفتد، بد نیست به سرنوشتی که سازنده موتورهای تلاش به آن دچار شد، نگاهی بیندازیم. تبلیغات این موتورها در زمان اوج خود حتی از شعار فعلی "حمید" برای محصولات تبریک هم بیشتر گل کرد و انواع و اقسام لطیفه ها و اس ام اس ها در مورد آن نقل محافل شد. اما حالا موتور تلاش کجاست؟ خبر دارید که ورشکسته شده است؟ آیا "تبلیغ محبوب" توانست از این ورشکستگی جلوگیری کند؟ آیا بهتر نبود بخشی از هزینه ای که صرف ایجاد این محبوبیت شده بود، به مصرف "جایگاه سازی" برای محصولات تلاش، ایجاد نیاز در مصرف کنندگان برای خرید و در نهایت عمل خرید در آنها می رسید؟ 

از تبلیغ نمی توان انتظار معجزه داشت. اما می توان از آن انتظار داشت که به خود مغرور نشود.

  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 2:54  توسط حسن  |