|
حسن بنانج -- یادداشت هایی در مورد تبلیغات و بازاریابی
|
ديروز يكي از دوستان مرحمت كردند و با ذكر يك مقدمه چيني كوتاه – و مذبوحانه – ما را از انتقادهاي سازنده – و نيش دار – شان در مورد وبلاگ حقير، بهره مند فرمودند. از آن قسمتش كه با گوشه و كنايه هاي تابلويشان كلا اساس موجوديت اينجانب و وبلاگ محقر را زير سوال بردند، چيزي نمي گويم، اما در ميان زخم زبان هاي نه چندان مودبانه اي كه در كمال احترام نثار بنده شد، هرچه كردم نتوانستم اين جمله را كه چرا همش از «صنعت» تبليغات در ايران انتقاد مي كني، هضم كنم. طوري حرف مي زد كه احساس كردم در حال بلغور كردن برخي از مطالب آتشين بعضي از روزنامه هاي دست راستي در زمينه سياه نمايي و دسيسه چيني و اين قبيل مفاهيم عميق و فرافكنانه است.

در حالي كه ايشان به سخنان گوهربارشان ادامه مي دادند و من هم با عمق وجود در حال گوش دادن و تاييد متواضعانه نكات موشكافانه مورد اشاره بودم، ياد نكته اي كه يكي ديگر از دوستان مشفق چند روز قبل تر در مورد صنعت محترم و نوپاي تبليغات در ايران ياد آوري كرده بود، افتادم. او مي گفت در حالي كه در پايه اي ترين مباحث مربوط به رسانه و تبليغات در جا مي زنيم، چطور مي شود انتظار داشت كه روزي دراين حوزه حرفي براي گفتن داشته باشيم و كمتر انگشت انتقاد را به سوي متوليان اين حوزه نشانه برويم. در ميان مثال هايي كه مي آورد به ترجمه نشدن كتاب Advertising Media Planning هم كه به انجيل برنامه ريزان رسانه و تبلیغات در دينا شهرت يافته و از يكه تازيش 25 سال مي گذرد، اشاره كرد.
در اين كتاب بخش هاي مختلفي را مي توان ديد كه به گونه اي پايه اي به تشريح مباحث اصلي تبليغات و ارتباط آن با رسانه پرداخته است. ( تورقی بفرمایید )
در همين افكار پليد و خيالي غوطه ور بودم كه احساس كردم نطق آن دوست عارضم پس از داستان سرايي در مورد پييشروان صنعت تبليغات در ايران و فتح قله هاي آن توسط برخي از رانت بگيران حرفه اي، رو به پايان است. من بدون اشاره به نام هر نوع كتاب يا مطلبي كه ساحت اين فاتحان را لكه دار كند، قول دادم كه در اولين فرصت، حاصل اين پندهاي عالمانه را در پست هاي آتي انعكاس دهم.
اين پست را كه خوانيد، اولين مصداق عهد شكني آن قول معهود بود و شد بهانه اي براي معرفي آن كتاب «مقدس». خدا بقيه اش را به خير كند!!!!